أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

4

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مثل حكم » گفتيم كه اگر « بر زوال حكم » بود بدا بود و بدا بر خدا روا نبود ، گفتيم كه : « حكم بايد كه ثابت بود بنصّ شرعى » از آنكه اگر بدليل عقل ثابت شود و شرع آن را زائل كند ناسخ نگويند چون امر به نماز و زكات و غير آن ، و اعتبار « تراخى » براى آن كرديم كه آنچه مقارن بود از ادلّه آن ناسخ نبود مخصّص بود كه اگر گويد : اقتلوا المشركين الّا اليهود ؛ اين تخصيص عموم باشد نه نسخ . و از حدّ ناسخ حدّ منسوخ معلوم ميگردد احتياج شرح ندارد « 1 » فصل در نامهاى قرآن فصل از نامهاى او يكى « قرآن » است كه إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ ؛ و اصل او از جمع باشد ، و « فرقان » است ؛ تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ ؛ كه فرق كننده است ميان حقّ و باطل و حلال و حرام ، و « كتاب » است بمعنى مكتوب الم ذلك الكتاب ؛ و اصل او از جمع باشد ، و « ذكر » است ؛ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ ، و « تنزيل » است ؛ تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ * ، و « حديث » است ؛ اللّه نزّل احسن الحديث ، و « موعظه » و « شفاء » است ؛ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ ، و « تذكره » است ؛ وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ ، و « حكمت » است ؛ حِكْمَةٌ بالِغَةٌ ، و « صراط » است بقول ابن مسعود ؛ اهْدِنَا - الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ، و « نور » است بقول عامّهء مفسّران ، وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ ، و « حبل » است ؛ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً ، و « روح » است ؛ وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ، و « حقّ » است ؛ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ ، و « مبارك » است ؛ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ ، و « نجوم » است ؛ فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ ، خداى تعالى اين كتاب را بدين نامها و بيشتر از اين خواند تا خلقان را تنبيه باشد بر رفعت منزلت و جلالت قدر او . فصل در معنى سوره و آيه و كلمه و حرف و سبع طوال و مائين و مثانى و مفصل معنى « سوره » منزلت و شرف است ؛ ا لم تر انّ اللّه اعطاك سورة « 2 » و برين معنى

--> ( 1 ) - - عدم تعرض بتعريف « عام » و « خاص » براى اين است كه آن تا حدى از عبارت « و اين تخصيص عموم باشد » معلوم مىشود و اللّه تعالى يعلم حقيقة الحال . ( 2 ) - - بيتى از نابغه و مصراع دوم آن اين است : « ترى كل ملك دونها يتذبذب » .